|
کافه ی تاریک و بی مشتری من
|
این وبلاگ تا 11 فروردین 89 به اینجا منتقل شد :
www.Kill-Bill.Blogfa.com
هم چنین شاهدان می گویند که دون ویتو کورلئونه ، مستخدمش ، رفتگر و صدای نویسنده هنوز دارند می خندند و هر بار خنده ی شان قطع می شود ، دوباره می خندند
----------------------------------- پایان --------------------------------------------------------------------------------------------
بزودی :
" بتمن و قاچاقچیان ایرانی "
Timbaland بهم beat بده هستم ...
شاهزاده نوادا : لیز من بهت بگم که یه وقت نگی نگفتی ، من کفشهات رو بعد از اینکه هل بوی ریخت توی سطل آشغال برداشتم که بدم به یه مستحق ، دیدم کی از تو مستحق تر ؟
لیز ( عصبانی و رو به هل بوی ) : راست میگه؟
هل بوی : معلومه که نه ...
شاهزاده نوادا ( پوزخند می زند و لپ تاپش را باز می کند رو به بقیه ) : اگه من راست نمی گم ، پس این چیه ؟
( همه رویشان را بر می گردانند تا صفحه را می بینند )
( شاهزاده نوادا متوجه می شود اشتباها یکی فیلم های [...] را که شب قبل دانلود کرده بود برای حضار پخش کرده است )
شاهزاده نوادا ( سرخ شده ) : ببخشید ، فایل رو اشتباه پخش کردم ، حالا این رو ببینید ...
( فیلمی که پخش می شود هل بوی را نشان می دهد که دزدکی به سمت سطل آشغال می رود و بعد از یک خنده ی شیطانی کوچک ، کفش های لیز را به سطل آشغال می اندازد )
ایب ( متعجب ) : من نمی تونم باور کنم که این کار تو باشه هل بوی ...
شاهزاده نوادا : من هم نمی تونم باور کنم ...
لیز ( عصبانی تر از قبل ) : توضیح بده ...
هل بوی : من ... من ... من فقط می خواستم کفش های کهنه ی تو رو دور بندازم تا یه جفت نو شو برات بخرم ...
ایب ( قهقهه می زند و به سختی جلوی خنده اش را می گیرد ) : دروغ مسخره تر از این نشنیده بودم ... ( دوباره قهقهه می زند )
هل بوی ( از عصبانیت سرخ می شود با این که کلا سرخ است !! ) : من دارم راستشو می گم ...
شاهزاده نوادا ( رو به لیز ) : داره بازم دروغ میگه ... ( یک فایل دیگر را پخش می کند ) ...
( در فیلم هل بوی پس از عملیات کفش تو سطل را می بینیم که بلند بلند فکر می کند : یادم باشه وقتی لیز فهمید کفشهای کهنه اش گم شدن براش یه جفت نو نخرم )
شاهزاده نوادا ( با ذوق زدگی ) : کیفیت فیلم رو داشتین ؟
ایب : دوربینت چیه ؟
شاهزاده نوادا : Canon ...
ایب : چند گرفتی ؟
شاهزاده نوادا ( پس از کمی تفکر ) : دو سال پیش از نمایندگی گرفتم 200 تومن ...
ایب : چه مدلیه ؟
شاهزاده نوادا : Z5 فکر کنم ...
ایب ( رو به پروفسور ) : یادم باشه برای روز پدر یکی برات بخرم ...
پروفسور ( اشک در چشمانش حلقه زده ) : خیلی آقایی ... خدا ازت راضی باشه پسرم ...
لیز ( در عصبانی ترین حالت ممکن رو به هل بوی ) : میشه به من توضیح بدی ؟
هل بوی : من چی بگم آخه ؟ این مدیریت محترم کافه یه جوری داستان رو نوشته که من نمی تونم دفاع کنم از خودم آخه ...
مدیریت محترم کافه ( فقط صدایش پخش می شود ) : تقصیر خودته ... یادته اومدی پیش من گفتی : نمیشه تو داستان من کفشهای لیز رو بندازم دور ؟
لیز ( کلمه ی مناسبی برای توصیف شدت عصبانیت لیز وجود ندارد ) : عوضی ... من با تو دیگه حتی یک لحظه هم زندگی نمی کنم ... چمدون من کجاست ؟
( وقتی شاهزاده نوادا جمله ی : " چمدون من کجاست ؟ " را می شنود دستپاچه می شود و دستش می خورد به keyboard و یک فایل صوتی پخش می شوند )
( در فایل صوتی صدای شاهزاده نوادا را می شنویم که به یک مخاطب ناشناس می گوید : وقتی بهت علامت دادم می ری توی خونه ، کفشهای لیز رو بر می داری و می اندازی توی سطل آشغال بعد هم باید با صدای بلند بگی : یادم باشه وقتی لیز فهمید کفشهای کهنه اش گم شدن براش یه جفت نو نخرم )
( لیز و ایب و پروفسور و هل بوی چپ چپ به شاهزاده نوادا نگاه می کنند اما نه تنها شاهزاده فرار نمی کند بلکه قهقهه می زند چون فایل صوتی هنوز ادامه دارد )
( در ادامه ی فایل صوتی صدای هل بوی را می شنویم که می گوید : حتما همین کار رو می کنم ، واقعا از دست این لیز خسته شدم ، می خوام یه جوری از شرش خلاص بشم ، پس تو بعد از این که من کفش ها رو می اندازم تو سطل آشغال برشون دار بیار خونه ی ما و نقشه رو اجرا کن )
ایب ( متعجب ) : این صدای تو بود هل بوی ؟
صدای مدیریت محترم کافه : بله که صدای هل بوی بود مگه کری ؟
( آهنگ کلید اسرار پخش می شود و لیز گریه می کند و می رود به سمت در تا برود بیرون و دیگر برنگردد )
هل بوی و شاهزاده نوادا و ایب و پروفسور ( رو به لیز ) : صبر کن لیز ...
لیز ( هنوز هق هق می کند ) : چرا باید صبر کنم ؟
هل بوی و شاهزاده نوادا و ایب و پرو فسور : چون شما در مقابل دوربین مخفی قرار گرفته اید ... ( بعد می زنند زیر خنده )
لیز ( هق هق اش به خنده تبدیل می شود ) : حالا که این طوره من می رم شام درست کنم ...
صدای مدیریت محترم کافه : چه ربطی داشت ؟
لیز ( دنبال جهت صدا می گردد ) : چون شاممون به اندازه ای نیست که شاهزاده نوادا هم بمونن ...
هل بوی : پس من می رم چند سیخ کباب بگیرم ...
ایب : قبل از اینکه بری من دوتا سوال از مدیریت محترم کافه دارم ...
صدای مدیریت محترم کافه : خب بپرس ؟
ایب : چرا اسم داستان شما " داستان بدبختی های ناتمام شاهزاده نوادا " بود ؟
صدای مدیریت محترم کافه : چون که وقتی بعد از شام بره خونه خواهرش زیر کتک سیاه و کبودش می کنه ...
شاهزاده نوادا ( نگران ) : چرا آخه ؟
صدای مدیریت محترم کافه : چون که وقتی که دیروز رفتی حموم به جای اینکه [...] خودتو [...] رفتی و [...] خواهرتو [...] .
( ایب و هل بوی و پروفسور و لیز قهقهه می زنند و شاهزاده نوادا از خجالت سرخ می شود )
ایب ( پس از اتمام خنده اش ) : سوال دوم اینه که چرا وقتی لیز گفت " چمدون من کجاست ؟ " شاهزاده نوادا دستپاچه شد ؟
صدای مدیریت محترم کافه : چون شاهزاده نوادا از سر چمدون خواهرش [...] رو برداشت و [...] ، مگه نه شاهزاده نوادا ؟
---- پایان ----
داستان بعدی را با نام " پدر خوانده 4 یا : چگونه دون مایکل کورلئونه عاشق دختر رفتگر کوچه شد ؟ " خواهید خواند ....
" اه ... این چه زندگی شد واسه ما ؟ همش این هل بوی ( پسر جهنمی ) میاد گند می زنه به نقشه هامون . حوصلمون سر رفت بس که شکست خوردیم ... اه ... تف به قبرت هل بوی .... الهی ایدز بگیری "
--------------------------------------------------------------------------------------------------
( تصویر کات می شود روی هل بوی در حالی که آهنگ کلید اسرار پخش می شود )
هل بوی رو به ایب ( همون موجود آبی رنگ ) : خدا ازت راضی باشه ایب
ایب : چرا آخه ؟
هل بوی : چون که باعث شدی لیز ( همسر هل بوی ) برام شلوار کردی بگیره که تو خونه بپوشم و راحت باشم
ایب ( متفکرانه ) : کار من بود ؟
هل بوی ( متعجبانه ) : پس کی به لیز گفت برام شلوار کردی بگیره ؟
ایب : من نمی دونم آخه خودم همیشه شلوارک می پوشم با مارک جی جی ...
هل بوی : عجب ...
( لیز وار صحنه می شود در حالی که انگار دنبال چیزی می گردد )
لیز : کسی کفش های منو ندیده ؟
هل بوی : لیز می گما این شلوار کردی ها رو کی بهت گفت برام بخری ؟
لیز : یه دست فروشه بود تو خیابون ( آهنگ بشدت غمگین کلید اسرار ) که از گردن به پایین فلج بود و از این شوار های کردی داشت و هی می گفت خواهرا برادرا ، شوار از من پیر خرفت بخرین خدا ازتون راضی باشه ... این شد که من خریدم و باعث شدم خدا ازم راضی باشه ...
ایب ( نیمه عصبانی و با حالتی حق به جانب ) : برای من شلوارک نگرفتی ازش ؟
لیز : چرا .... روی تختت گذاشته بودم ... ندیدیشون ؟
ایب : نه ندیدم ...
( نگاه ها رو به پروفسور - پدر هل بوی که در حال مطالعه هست - متمرکز می شود )
پروفسور : این جور به من نگاه نکنین ... به من چه ... منم آدمم شوار راحتی می خوام داشته باشم ...
ایب ( بغض می کند ) : ولی لیز اونا رو برای من خریده بود ...
( پروفسور شروع می کند با شلوارکی که پایش هست قر دادن تا دل ایب بسوزد )
( بغض ایب می ترکد و می رود توی اتاقش و در را بروی همه قفل می کند )
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
(شاهزاده نوادا روی صندلی نشسته و رو به خواهرش - نوالا - می کند )
شاهزاده نوادا : چرا همتون من رو تحویل نمی گیرید چند روزه ؟
شاهزاده نوالا : چون تو وقتی می ری حموم از حوله ی دیگران استفاده می کنی ...
شاهزاده نوادا : راست گفتی ... ولی اینا همش تقصیر هل بوی هست ... یه روز حالیش می کنم ...
(صدای قاه قاه شاهزاده نوادا بلند می شود )
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
شب است . حدود ساعت 10 . هل بوی و ایب برای گفتن الله اکیر رفتن پشت بام . لیز دلش شور می زند .
پروفسور ( با حالتی پند دهنده رو به لیز ) : دخترم اونا دیگه بچه نیستن ، می تونن از خودشون مراقبت کنن .
لیز : مسئله این نیست که آخه ....
پروفسور : پس مسئله چیه ؟
لیز : من نمی تونم .... نه ... نه ... اصلا نمی تونم باور کنم ...
پروفسور : چی رو ؟
لیز : این رو که بولت تونست 100 متر رو توی 9.58 ثانیه بدوه ...
پروفسور : ظاهرا امشب تو دیوونه شدی .... منم برم روی پشت بوم ...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
این داستان ادامه دارد ....
یه روز تلفن رو برداشتم تا زنگ بزنم به دوستم اشکان که توی هالیوود زندگی می کنه . شماره رو گرفتم . اما ...
- سلام اشکان
(تاخیر صدا)
- Hello ?
(تاخیر صدا)
- منم مدیریت محترم کافه ...
(تاخیر صدا)
- I'm NOT Ashkan , I Am Amy
(تاخیر صدا) ( منم شروع می کنم انگلیسی حرف زدن )
- Are you Ashkan's Older Sister ?
(تاخیر صدا)
- No , I'm Amy ... Amy Adams
(تاخیر صدا)
- What ? ( با حالت تعجب در حد بوندس لیگا )
(تاخیر صدا)
- Amy Adams the famous actress , I think it's a wrong number
(تاخیر صدا)
- No No ... Are you Amy Adams ?
(تاخیر صدا)
- Yeah
(تاخیر صدا)
- Very Good Because I Wanna Talk To You
(تاخیر صدا)
- ? Who Are You
(تاخیر صدا)
- Robert Redford (عرق سرد روی پیشونیم می شینه )
(تاخیر صدا)
- Really ? ( با صدایی حاکی از تعجب و ذوق زدگی )
(تاخیر صدا)
- Not Actually ... I'm His Fan ... also I am your fan
(تاخیر صدا)
- Oh Good ... Can I Help You ?
(تاخیر صدا)
- Yes ... Be My GirlFriend ( خیلی سریع و با اضطراب می گم )
(تاخیر صدا)
- What ???
(تاخیر صدا)
- I Wanna Be Your pen pal
(تاخیر صدا)
- Oh ... It's Ok
(تاخیر صدا)
- Really ?? ( از تعجب شاخ در میارم )
(تاخیر صدا)
- What's Your Name ?
(تاخیر صدا)
- مدیریت محترم کافه I'm
(تاخیر صدا)
- Are You Iranian ? ( با تعجب )
(تاخیر صدا)
- YES
(تاخیر صدا)
- So You're Ashkan's Friend
(تاخیر صدا)
- How did you know that ?
(تاخیر صدا)
- چون من خود اشکانم .... هاهاهاهاهاها
آقا نگو که صداش رو عوض کرده بود ما رو گذاشته بود سرکار . منم کفری شدم گوشی رو کوبیدم . بعد 2 دقیقه تلفن زنگ زد . پیش شماره ی هالیوود بود فکر کردم اشکانه . گوشی رو برداشتم :
- خفه شو مرتیکه ی لووس
(تاخیر صدا)
- What ? (صدای زنونه )
(تاخیر صدا)
- دیگه 2 بار فکر نمی کنی لوث می شه ؟
(تاخیر صدا)
- What Hell Are You Saying ... I'm Amy Adams
(تاخیر صدا)
- Bull Shit
(تاخیر صدا)
- What Fu** You Say ? I Wanna Talk To Modiriat e Mohtaram e Cafe
(تاخیر صدا)
- Why ?
(تاخیر صدا)
- Shut Up You Fool ... Give The Phone To Modiriat e Mohtaram e Cafe ... I Wanna Be Her GirlFriend
(تاخیر صدا)
- Why ?
(تاخیر صدا)
- Because He Loves Me
(تاخیر صدا)
- How did you know that ? ( با خوشحالی در حد لا لیگا )
(تاخیر صدا)
- Because I Talked To Him Just a Few Seconds Ago
راستی :
1- فیلم مزخرفی هست به نام "Princess Diaries " که به طرز احمقانه ای من ازش خوشم اومد !!
2- فیلم آیس ایج 3 !!! هم خیلی خوب بود با اینکه ایرادات فاحشی داشت .
دقیقن !! با جمله ی بالا موافقم .
مثلا به نظر من یکی از بهترین انیمیشن های دهه ی اخیر این هست :

کورالاین خیلی فوق العاده ست . از ساده ترین دیالوگ هاش بگیر که کورالاین همش اعتراض می کنه که اسمش رو کرولاین تلفظ نکنن تا پیچیده ترین و فلسفی ترین دیالوگ هاش که مثلا :
Cat: You probably think this world is a dream come true... but you're wrong
می بینی ؟ فوق العاده ست ... یه گربه ی فیلسوف ، یه مسئول سیرک پیر باز نشسته ، یه بابا که از شدت کار زیر چشمش گود افتاده ، دو تا بازیگر تئاتر پیر و ...
میشه گفت کورالاین یک انیمیشن ترسناکه ، واقعا تنها و نصفه شب دیدنش خیلی جرات می خواد .
در مجموع بگم که کورالاین اگه بهترین انیمیشنی که دیدی نباشه حتما بهترین استاپ - موشنی که دیدی هست .
فکر کن :
Kill Bill پر ،
Pulp Fiction پر ،
Reservoir Dogs پر ،
Dead Man پر ،
( ریتم تند می شود )
Dead Man که پر نداره ، تارانتینو ازش خبر نداره ( اشاره به این موضوع که فیلم مذکور را جارموش ساخته )